text size

از حوزه سیاسی
گفتگوی اختصاصی با پیتر اسکوبلیک: آمریکا در برابر غیرآمریکا


والنتینا پاسکواله - واشنگتن پریزم

جی پیتر اسکوبلیک ویراستار پیشین نشریه "کنترل تسلیحات امروز" است. این نویسنده کتاب "آمریکا بر علیه غیر آمریکا"، اینک سردبیر اجرایی "جمهوری جدید"، از اعضای "مؤسسه خیریه کارنگی برای صلح بین المللی"، و همچنین پژوهشگر میهمان "مرکز مطالعات امنیتی و صلح دانشگاه جرج تان" می باشد.

او در این کتاب خود، چگونگی لطمه زدن نیم قرن محافظه کاری به امنیت آمریکا را به رشته تحریر در آورده است. وی عنوان می کند که رئیس جمهور "جرج دبلیو بوش" در حال حاضر روش محافظه کاری جهان از دهه ١٩۵٠ (١۳۳٠) و دوره جنگ سرد را اختیار کرده است. یعنی فلسفه ای که ریشه اش در برداشت ها و ادراک مانی می باشد، که جهان بر مبنای دو عنصر متضاد خوبی و بدی شکل گرفته است. بنابراین اینک آمریکای خوب در مقابل غیرآمریکای بد قرار دارد.

این فلسفه جایی برای راه حل های مرضی الطرفین باقی نمی گذارد، و محافظه کاری نیروهای محرکه پشت پرده سیاست خارجی بوش و بسیاری از تصمیمات جنجال برانگیز را روشن می کند. تصمیماتی که در خلال هفت سال گذشته در مورد مسائلی از جنگ عراق گرفته تا طرز رفتار با ایران، کره شمالی و مقوله عدم گسترش سلاح های هسته ای، اتخاذ شده است.

آقای اسکوبلیک در گفت و گویی با واشنگتن پریزم در مورد کتاب خود، محافظه کاری، و آینده آمریکا سخن می گوید.

س: مطالب زیادی در مورد سیاست خارجی جرج دبلیو بوش، جنگ عراق، و دو دوره ریاست جمهوری وی نوشته شده است. چه مقوله ای سبب شد که شما دست به پژوهش بزنید، و کتاب آمریکا در برابر غیرآمریکا را بنویسید؟ می خواستید کدام جاهای خالی و فاصله ها را پر کنید؟

ج: از آنجا که احساس می کردم در مورد پدیده ای که در هفت سال گذشته شاهدش بوده ایم توضیحات کافی داده نشده است، دست به نوشتن این کتاب زدم. به نظر من چنین می رسید که هیچ تحلیل جامع و فراگیری در مورد اینکه دولت بوش در عراق پا را از خط مشی خود فراتر گذاشت، انجام نگرفته است. این امر در مورد این مسئله هم صادق می باشد که دولت کوشید چگونگی رفتار ما با کره شمالی، ایران، پاکستان و هندوستان را تشریح کند. برای من به ویژه منابع سیاست هسته ای دولت بوش و همچنین گزینه هایی در مورد دیگر سرزمین ها، گیج کننده بود.

در عین حال مطالبی که نوشته می شد بیش از آنکه تشریحی باشد، توصیفی بود. ما می توانیم دولت را به یک سویه بودن متهم کنیم. اما پرسش من این بود که "چرا ما یک سویه هستیم؟" البته عقل سلیم حکم می کند که ایدئولوژی پشت این دولت، نو محافظه کاری است. به اعتقاد من این مسئله حقیقت دارد. اما متقاعد شده بودم که باید توضیحی جامع تر در تاریخ گذشته این کشور وجود داشته باشد. به همین سبب تصمیم گرفتم دهه ١٩۵٠ (١۳۳٠) را زیر و رو کنم، که در آن جنبش جدید یک سویه محافظه کاری آمریکایی شکل گرفت و ایجاد شد. با نگاه به نوشته های آن زمان و چگونگی تأثیر آنها بر سیاست هسته ای آمریکا و طرز برخورد با گفت و گوهای دوران جنگ سرد، دیدم بین آن زمان و اکنون شباهت های قابل توجهی وجود دارد و دریافتم این موضوع بسیار روشنگر می باشد.

س: شما در کتابتان در باره جنبش محافظه کاری به صورتی سخن می گویید، که در قلب جهانی با ویژگی های مفاهیمی چون خوبی بر علیه بدی جای دارد. همچنین آن را دارای بنیانی معنوی، ولی نه الزاما اخلاق و دین، توصیف می کنید.

در مدت ریاست جمهوری بوش جنگ با تروریسم جایگزین مبارزه با کمونیسم شد، تا حزب را همبسته کند. این احتمال وجود دارد که جان مک کین این اتحاد را همچنان حفظ نماید. چراکه بی تردید یکی از سوابق محافظه کاری وی، پشتیبانی از جنگ عراق می باشد
آیا در ساخت سیاست خارجی محافظه کارانه، نقشی ویژه برای دین قائلید؟

ج: وقتی سیاست خارجی سازان جهان را به بد و خوب تقسیم می نمایند، با انتخاب خود واژه هایی را مورد استفاده قرار می دهند که معمولا به عملکردها ی اخلاقی و غیراخلاقی دلالت می کنند. اما در مقوله سیاست خارجی آمریکا و به شکلی که توسط محافظه کاران عمل می شد، خوب و بد به راحتی نماد آمریکا و دشمنان ما بودند. این بدان مفهوم نیست که آمریکا همواره با خودآگاهی عملکردی اخلاقی داشت. یا اینکه مثلا دفاع از حقوق بشر را برتر از همه چیزهای دیگر می دانست. بلکه ما خودمان را به صورت نیرویی برحق در برابر دشمنی می دیدیم، که خودش را وقف نابودی ما، یا دوستان و هم پیمانانمان کرده است. در صورتی که در مجموع کشورهای چندانی وجود ندارند که در پی مفهوم به نهایت رساندن خوبی جهانی، سیاست خارجی اخلاقی پیشه کنند. چراکه هدف آنها منافعشان می باشد.

در عین حال دین به طریقی جالب وارد تصویر می شود. فکر می کنم دین گذاشتن سیاست خارجی در چهارچوب گفت و گو از واژه های خوب برعلیه بد را، آسانتر می کند. بنابراین ممکنست برای یک رئیس جمهور خیلی مذهبی مانند جرج بوش آسانتر باشد، که فکر کند دنیا به دو بخش خوبی بر علیه بدی تقسیم شده است. چراکه سیستم مذهبی وی نیز، جهان را همینگونه می بیند.

بنابراین برای آدمی مانند او ممکنست این روند طبیعی تر جلوه کند که چیزها را سیاه و سفید ببیند، و در مورد سیاست خارجی نیز از همین دیدگاه رفتار کند. در عین حال بسیاری از مردم مذهبی، جهان را به صورت خوبی بر علیه بدی نمی بینند. بنابراین ممکنست ارتباطاتی باشد، اما قطعا یک ارتباط ریشه ای کامل و آشکار وجود ندارد.

س: شما در کتاب خود به رکود اقتصادی بزرگ سال ١٩۲٩ (١۳٠۸) اشاره کرده اید و توضیح داده اید، که بحران های اقتصادی آن سال ها به صورت کانالی برای تغییر سیاست های داخلی آمریکا درآمد. این وضعیت سبب نیاز به گشایش سیاست های برنامه های اقتصادی رئیس جمهور روزولت گردید، که باعث شد دمکرات ها مجددا در سیاست دست بالا پیدا کنند. شما فکر می کنید بحران های اقتصادی کنونی آیا اصلا تأثیری دارند؟ اگر جواب مثبت است، آیا می توانند بر دو حزب بزرگ و ترکیب آنها مؤثر واقع شوند؟

ج: فکر نمی کنم شاهد هیچ ترکیب بندی جدیدی شبیه به آنچه در دهه های ١٩۲٠ و ١٩۳٠ (١۳٠٠ و ١۳١٠) دیدیم، باشیم. به نظر من احتمالا شاهد مقررات فزاینده می شویم. در آن هنگام سوأل اصلی این بود که "آیا دولت واقعا باید در اقتصاد دخیل باشد؟" فکر می کنم پاسخ این پرسش را داریم، که "بله دولت باید تا حدی در این زمینه دخیل باشد." بعد در مورد میزان این دخیل بودن بحث می کنیم، اما در مورد اصل مسئله بحثی نداریم.

امروزه هم ما در پیوند با میزان اشتباه این مؤسسات خوش آب و رنگ مالی و مؤسساتی که هنوز الزاما تحت قلمرو اجرایی دولت درنیامده اند، شکل جدیدی از همان بحث را داریم.

س: یک دوره تاریخی دوم هم در کتاب شما وجود دارد. همانگونه که خودتان نوشته اید در دهه ١٩٤٠ (١۳۲٠) "محافظه کاران که ایمانی عقلانی به یک پشتیبان نداشتند، عمدتا با نارضایتی خود تعریف می شدند." آیا چنین شباهتی از سال ۲٠٠٠ (١۳٧٩) تا کنون در اعضای حزب دمکرات وجود داشته است؟ سرانجام اینکه در آن زمان این ضدیت با کمونیسم بود، که به عنوان نیرویی وحدت بخش محافظه کاران را در یک حرکت سیاسی گردهم آورد. فکر می کنید چه چیزی ممکنست امروز برای حزب دمکرات همان نقش را ایفا کند؟

ج: گرچه در حال حاضر مبارزات مقدماتی سختی در بین دمکر ات ها در جریانست، اما فکر می کنم در خلال چهار، هشت سال گذشته تا حد زیادی متحد شده اند. به تصور من آنها بیش از جمهوریخواهان متحد هستند. جمهوریخواهانی که شاهد انشعابی از جنبش محافظه کاری بوده اند، که در خلال ۲۵ تا ۳٠ سال گذشته یا از هنگام دوران ریگان آنها را فعال و پرانرژی نگه داشته بود.

در مدت ریاست جمهوری بوش جنگ با تروریسم جایگزین مبارزه با کمونیسم شد، تا حزب را همبسته کند. این احتمال وجود دارد که "جان مک کین" این اتحاد را همچنان حفظ نماید. چراکه بی تردید یکی از سوابق محافظه کاری وی، پشتیبانی از جنگ عراق می باشد. فکر می کنم او هم جهان را از دریچه خوبی بر علیه بدی می بیند. اما با توجه به اینکه نشان داده از بسیاری از دیدگاه های محافظه کارانه دست برداشته است، فکر می کنم اینک حزب جمهوریخواه نسبت به دمکرات ها با چالش های بسیار بزرگتری روبرو می باشد.

س: همانگونه که شما نیز در کتابتان آورده اید، می توان استدلال کرد که بخشی از علت پایان جنگ سرد به سیاست های کنترل و پیشگیری مربوط بود. سیاستی که سبب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گردید، و عمدتا با بیرحمی توسط محافظه کاران آمریکایی تحمیل می شد.

با اینهمه جرج دبلیو بوش مصمم شد، در دوران ریاست جمهوری خود آن درس را نادیده بگیرد. زیرا وقتی چالش های تروریسم، عراق، ایران و کره شمالی پیش آمد، به جای پیروی از آن، به روشی بسیار تهاجمی چسبید که در دوره جنگ سرد طریق محافظه کاران محسوب می شد. همچنین در نخستین دوره ریاست جمهوری ریگان، دنیا را تا مرز جنگ هسته ای کشانده بود.

دلایل پشت چنین گزینه ایی چیست، و محافظه کاران از چه زاویه ای به پایان جنگ سرد می نگرند؟

ج: فکر می کنم سبب این کار اینست که تعبیر محافظه کاران از دلایل موفقیت در جنگ سرد با تعریفی که شما اینک ارائه دادید، تفاوت دارد. زیرا از نظر آنها این کنترل و پیشگیری نبود، که کارساز افتاد. بلکه آنچه مؤثر واقع شد دیدگاه رونالد ریگان در مورد سیاست موسوم به عقب راندن (کمک های همه جانبه به جنبش های مقاومت ضد کمونیسم برای عقب راندن دولت های کمونیست مورد حمایت شوروی در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین)، و موضع تهاجمی هسته ای بود.

اما اینکه ریگان واقعا تا چه حد این سیاست را دنبال کرد، جای بحث دارد. زیرا اگر از دیدگاه تاریخی به گذشته نگاه کنیم، موارد اندکی را می بینیم که دولت وی واقعا این روش را پیگیری کرده باشد. به علاوه در حالی که او در خلال سه سال نخست ریاست جمهوری خود سیاست هسته ای تهاجمی را برگزید، در پنج سال بعدی دولت وی آشکارا این روش را تغییر داد.



صفحه  [1] 2 3