|
|
 |
text size |
|
از حوزه اجتماعی
دکتر علیرضا حقیقی: فضای باز مطبوعاتی حاصل کار احمد بورقانی و گروهش بود، نه
اعتقاد و روش دکتر مهاجرانی
س: مشکلات و اختلافات از کی شروع
شد؟
ج: وقتی آقای مهاجرانی کارش را آغاز کرد، از
همان ابتدا مشکلات شروع شد. زیرا واقعیت اینست که ایشان احساس می کرد با توجه به
توانایی هایی که دارد و در مقایسه با دیگرانی که در دستگاه اداری حضور داشتند،
مستحق ریاست جمهوریست و خود را شایسته این مقام می دید. علتش این بود که فکر می کرد
توانسته پیچیدگی های نظام جمهوری اسلامی -همان چیزی که در مقاله اخیرش در مورد آقای
بورقانی اشاره کرده یعنی سیاست- را، یاد بگیرد. به این معنی که چه جوری ارتباط
برقرار کند، کجا کوتاه بیاید، کجا انتقاد کند و به هر حال توی ساختار قدرت با چه
کسانی می تواند نزدیک شود. در عین حال در دفاع از موقعیت سیاسی خود، چگونه سخنوری
کند (همان طور که در جریان رای اعتماد گرفتن وزارت از مجلس و نیز استیضاح، قدرت
سخنوری خود را نشان داد.)
سخنرانی در ایران بسیار مهم است، و خیلی نقش
دارد. همچنین ایشان فکر می کرد در چهارچوب مناسبات، توان اداره ارتباط با لابی های
قدرت و نیروهای درون ساختار حکومت را دارا می باشد. از این بابت به نظر می رسید
ایشان خودش را مستحق ریاست جمهوری می داند. به نظر من با همین راهبرد هم حرکت می
کرد، و آن را به عنوان یک هدف سیاسی دنبال می نمود. همچنین معتقد بود از این طریق
می توان تحول مثبتی در جامعه ایجاد کرد، که از طرق دیگر نمی توان به آن دست یافت.
(البته عدم تحقق آن رؤیا، به عوامل دیگری بستگی دارد.)
او در این مسیر خود
نیز، از روز نخست سعی می کرد با جریانات و یا افراد مرز بندی هایی داشته
باشد
خوب ایشان یک زمانی پیشقدم شده بود در نقد شریعتی، در نقد مهندس بازرگان و
نقد احمد شاملو و .، که از این بابت در میان علما به عنوان یک روشنفکر متدین و
متشرع، اعتباری به هم زده بود. ولی خوب در مقابل کدورت هایی هم ایجاد شده بود. فی
المثل به اعتقاد آقای دکتر یزدی، مهندس بازرگان از رفتار آقای مهاجرانی در مجلس اول
و در مباحثاتی که ایشان کردند در مورد نهضت آزادی، خیلی ناراحت شده بود.
س: چگونه کار به اختلاف کشید؟
ج: آقای
بورقانی که آمد، اقدامی متفاوت با سیاست آقای مهاجرانی را شروع کرد. در واقع اختلاف
از اینجا آغاز شد، که آقای بورقانی کارها را بر مبنای همان قانون نوشته شده پیش می
برد. در صورتی که آقای مهاجرانی معتقد بود طوری عمل نماید که فشارها را به شکلی
منتقل کند که ناچار نشود به خاطر اقدامات در حوزه مطبوعات با لایه های بالای قدرت
درگیر شود، و اختلاف نظر را نیز از طریق اعتماد سازی حل کند. یعنی همان کاری که در
برخی از حوزه ها مانند کتاب، انجام شده بود.
اما در مجموع راهبرد آقای
بورقانی و مجموعه مشاورینش که نقش مهمی نیز در این مسیر ایفا می کردند، این بود که
بتوانند مطبوعات را قانونمند کنند. در عین حال می دانیم توسعه مطبوعات نقش مهمی در
توسعه انسانی جامعه ایران دارد. بر اساس معیارهای سازمان ملل متحد، توسعه مطبوعات
یکی از مهمرین شاخصه های توسعه انسانی محسوب می شود. به هر حال طبیعی است اگر جامعه
بیشتر روزنامه بخواند، بیشتر به فرهنگ علاقمند می شود.
بنابراین حتی اگر
سیاست را فراموش کنیم و اصلاحات را در مبارزه با تبعیض و فساد اقتصادی بپذیریم،
بدون مطبوعات نمی توان این مبارزه را انجام داد. لذا حتی اگر در آن حوزه هم تعریف
می شد، مطبوعات نقش کلیدی دارد. در عین حال مطبوعات کمک می کند که در مجموع جامعه
بیشتر به فضیلت فکر کند. خیلی ها فکر می کنند مطبوعات باعث فساد شدند، اما من با
این بینش مخالفم. چراکه مطبوعات جدی سبب می شوند، جامعه به مسائل جدی تر فکر کند.
الان که تیراژ (شمارگان) مطبوعات پایین آمده، یک رابطه با بی حسی اخلاقی و بیهوده
شمردن پرنسیبهای اخلاقی وجود دارد. یعنی وقتی شمارگان پایین می آید، نشانگر اینست
که هر کس فقط به فکر مسائل خودش است. یعنی افراد فقط به خودشان فکر می کنند و به
منافع جامعه نظر ندارند. در این صورت رفتارهای اخلاقیشان هم سودنگرانه و شخصی می
شود. در حقیقت بخشی از مشکلاتی که الان جامعه ما دارد، از همین جا شروع می
شود.
البته معتقدم باید قبول کرد که در روش های آقای بورقانی اشتباهاتی وجود
داشت. مثلا نباید در ایران به مطبوعات زرد سوبسید (یارانه) داد. چون خودشان سود آور
هستند، و مردم عادی این نوع نشریات را بهتر خریداری می کنند. همچنین این کار سبب می
شود که یارانه مطبوعات جدی تر و فرهنگی، کمتر شود. در عین حال باعث می گردد مطبوعات
زرد محلی برای این هدف بشوند، که افراد بیایند سودهای اقتصادی و برخی بهره مندی های
دیگر ببرند و کاسبی کردن بیش از هر چیزی در اولویت قرار گیرد.
به هر حال لحن متفاوت نشریات در اواخر ١۳٧٦ و ١٣۷۷ مخالفت هایی را درون لایه
های قدرت بر انگیخت، که حتی آقای خاتمی نیز از این بابت شاکی بود. از این جا
اختلافات بیشتر شد. در این جا بود که اقای دکتر مهاجرانی در چهار چوب فکریش می
خواست نشان بدهد آنچه رخ می دهد سیاست های آقای بورقانی، و نه خودش، می باشد. از
جمله مواضع و مصاحبه ایشان در مورد روزنامه جامعه، که یکی در لبنان انجام شد.
او آنها را به ایفای نقش یلتسینی در سیاست ایران متصف کرد، که منظور از فرصت
طلبی و ایجاد مخالفت برای قدرت گیری به موقع است. یکی نیز در مورد چاپ عکسی بود در
روزنامه جامعه، که اشتباه مسئولین صفحه عکس سبب آن شد و هیچ عمدی در کار نبود. اما
آقای مهاجرانی نوشتند که این یا ضعف سردبیر بوده که باید استعفاء دهد و یا اینکه
عامدانه بوده، که خوب موضوع دیگریست.
آن موقع آقای محمود شمس الواعظین به
آقای مهاجرانی نامه نوشتند و خاطرنشان کردند که آقای مهاجرانی شاید حساب های دیگری
کرده اند که چنین چیزی گفته اند، وگرنه چنین اشتباهاتی کاملا طبیعی است و عامدانه
نبوده است. چراکه با منطقی که آقای مهاجرانی به کار برده بود، می شد که در برخی از
موارد خواستار استعفای خود ایشان و خیلی از افراد دیگر هم شد. مثل نامه ای که خود
ایشان در مورد روابط با آمریکا نوشته بود، و یا .
" واقعیت این است که آقای بورقانی انتخاب اول آقای مهاجرانی نبود.
چراکه ایشان در جاهای دیگر هم که بود به آن صورت تیمی نداشت، که وقتی جایی می رود
یک مرتبه با خود تیمی به آنجا ببرد "
اما آقای مهاجرانی به هر حال می خواست با تمام این کارها نشان دهد، که بین ایشان
و آقای بورقانی تفاوت وجود دارد. یعنی در حقیقت نشان دهد سیاست موجود مطبوعاتی
سیاست آقای بورقانی، و نه اعتقاد ایشان، می باشد.
س: می توانید نمونه ای از این اختلاف را بیان
کنید؟
ج: یکی از نمونه های این اختلاف اینست که گرچه
آقای مهاجرانی تنها چند بار به عنوان سخنگوی دولت حرف زد، اما تشکیلاتی به نام
سخنگوی دولت ایجاد کرد. در رأس این تشکیلات هم آقای قدیری ابیانه را منصوب نمود. در
عین حال مسئولیت هایی را هم به ایشان داد، که از نظر اقای بور قانی ایشان نمی
توانست آنها را به انجام برساند. چون به هنگام سفارتش در استرالیا نیز، دکتر ولایتی
او را به خاطر ناتوانی اش زودتر از موعد به تهران فرا خوانده بود.
آقای
بورقانی با این موضوع مخالفت کرد. نقدی هم در روزنامه جامعه در مورد همین قضیه به
عنوان "سخنگوی پاسحگو" نوشته شد، که در آن آقای قدیری ابیانه مورد انتقاد قرار
گرفته بود. آقای خاتمی با آقای قدیری ابیانه مخالفت جدی داشت. ایشان جزء معدود آدم
هایی بود که وقتی آقای خاتمی به ریاست جمهوری آمد، آنجا را ترک کرد. او بیشتر به
کارگزاران نزدیک بود. این انتخاب هم همان خط فاصله (بین آقای مهاجرانی و آقای
بورقانی) را نشان می داد.
یک نمونه دیگر هم که تضاد در سیاست محسوب می شد
این بود که آقای بورقانی اعتقاد داشت که وزارت ارشاد باید موضع خود را در مورد
دستگیری روزنامه نگاران و یا مطبوعاتی که بدون اعتبار قانون مطبوعات، بسته می شدند،
رسما مطرح کند. اما آقای مهاجرانی مایل نبود این کار را انجام بدهد.
مثل موقعی
که بار اول راه نو بسته شد. در حقیقت آقای بورقانی از آقای گنجی خواسته بود، راه نو
را موقتا تعطیل کند. آقای گنجی بار اول در سال ١۳٧٦ دستگیر شد، و آقای مهاجرانی
حاضر نشد که این مسئله را از جنبه قانونی مورد انتقاد قرار دهد.
موضوع دیگر
هم در مورد مذاکره با نهادهای قدرت بود. آقای بورقانی بر خلاف آنچه به نظر می رسید،
خیلی اهل این نبود که با افراد در قدرت مذاکره نکند و بگوید اینست و جز این نیست.
اتفاقا با همه مذاکره و بحث می کرد. اما در عین حال این گفتگوها را برای پیشبرد
سیاستی که صحیح می دانست، و نه برای منافع شخصی، انجام می داد. مثلا اینگونه نبود
که فکر کند می خواهد دو سال دیگر مقامی به دست آورد، و این مذاکرات را برای هموار
کردن راه انجام دهد. از نظر من این هم نکته مهمی بود، که تفاوت مذاکرات آقای
بورقانی را با دیگران نشان می دهد.
نکته بعدی مسئله امتیاز دادن به نشریات
بود. آقای بورقانی اعتقاد داشت که اگر مدیرمسئول بر اساس قوانین موجود مشکلی ندارد
و با گرفتن استعلام از منابع قانونی، باید به سرعت به او امتیاز انتشار داده شود.
خوب این امتیاز دادن ها مشکل داشت. به همین جهت آقای مهاجرانی شش ماه پیش از اینکه
آقای بورقانی برود، بر خلاف رسم معمول، خودش در جلسه بررسی دادن امتیاز شرکت می کرد
و به عنوان نماینده ارشاد جای بورقانی می نشست. ظاهرا ایشان از این بابت به بورقانی
اعتماد نداشت، و خودش این مسئله را حل و فصل می کرد.
س: یعنی آقای بورقانی دیگر در جلسات شرکت نمی
کرد؟
ج: یعنی به هر حال رأی ارشاد رأی خود آقای
مهاجرانی بود. بعد هم از موقعی که آقای مهاجرانی در جلسات آمد، عملا دادن امتیاز به
نشریات کاهش پیدا کرد. او معتقد بود خطی که روزنامه جامعه و جریانات این تیپی پیش
می برند، در حقیقت دنبال یلتسین سازی هستند. یعنی سیاستی که در پی جایگزینی یلتسینی
بود. یعنی موضوعی را علم کنند که بیایند جانشین سیستم موجود بشوند. این تئوری
یلتسین سازی یا چامورا سازی -آن موقع هنوز انقلاب مخملی در اکراین نبود-، این ها به
هر حال این جوری به قضیه نگاه می کردند. این به نوعی بازتاب دهنده نگاه های دیگران
در آقای مهاجرانی بود.
س: به نظر شما، نقش
این روزنامه ها چه بود؟
ج: نقشی که به خصوص روزنامه جامعه به رغم ضعف
های خیلی زیادش ایفا می کرد، و هنر بزرگش این بود که سعی می کرد برای نخستین بار به
نوعی تریبون داخلی ایجاد کند. به طوری که مردم به این تریبون بیش از رسانه های
خارجی اعتماد داشته باشند. کار بزرگی که کرد در حقیقت این بود، که دیگر روزنامه
جامعه منبع مراجعه در مورد مطالب ایران شده بود. این کار خیلی بزرگی است.
در عین حال واقعیت اینست که خود آقای شمس الواعظین از چاپ هرگونه مطلبی که
منجر به سلب ارامش در افکار عمومی ایرانیان شود، پرهیز داشت. مثلا فرض کنید که
واکسنی که در ایران ساخته می شود و ممکنست با سوء مدیریت اشتباه به دست مصرف کننده
برسد و خطر مرگ داشته باشد، ایشان مایل نبود این مطلب را تیتر کند. چون می گفت این
موضوع می تواند در اذهان عمومی مسئله ایجاد کند. البته این موقعی است که اصلا مسئله
محاکمه هم در میان نبود. بنابر این ایشان همیشه این موضوع را رعایت می کرد، و قصد
ایجاد یک توپخانه سیاسی نداشت.
در عین حال روزنامه اشتباهاتی هم داشت.
اتفاقا آقای بورقانی بعضی وقت ها سوار موتور سیکلت می شد، و به روزنامه می آمد.
چراکه معتقد بود روزنامه باید در مورد مطالبی هزینه بدهد، که به اصول فکری خودش
مربوط می شود. مثلا رمانی در روزنامه جامعه چاپ می شد، که ممکن بود برخی از بخش های
آن با عرف متداول گفتارهای جامعه همخوانی نداشته باشد. ایشان (آقای بورقانی) معتقد
بود لزومی ندارد این روزنامه رمان چاپ کند، به ویژه که دبیر سرویس ادبی هم با این
کار مخالف بود. آقای بورقانی می گفت هزینه مربوط به رمان را روزنامه های دیگر
بدهند، که در این زمینه کار می کنند. چراکه این کار را مطبوعات زرد هم انجام می
دادند.
این تحلیل درستی بود. چراکه اتفاقا علما و مراجع قم هم زیاد روی
مطالب سیاسی حساسیت نداشتند. یعنی آنها خیلی طبیعی می دیدند که کسی به زبان متین و
مؤدب نقد سیاسی کند. مسئله آنها این بود که در حوزه اخلاق، گفتار و کلماتی استفاده
نشود که مثلا جوان ها گمراه بشوند. روی اینها خیلی حساس بودند.
یک مورد دیگر هم بود، که آقای مهاجرانی به دفتر جامعه آمد و با سردبیر گفتگو
کرد. آقای شمس الواعظین از ایشان پرسیدند ما می توانیم عکاس بیاوریم؟ ایشان گفتند
طبیعی است و عکاس آمد و کارش را کرد. این عکس در صفحه اول روزنامه جامعه چاپ شد.
ولی بعدا که مخالفت هایی با روزنامه جامعه به عمل آمد، ایشان تکذیب کرد و گفت این
عکس را بدون اطلاع من انداختند. مثلا در موارد اینجوری، آقای بورقانی (با او)
مخالفت می کرد. چراکه خودش چنین نبود. یعنی اگر کاری را انجام می داد، پایش می
ایستاد. این هم یک خط فاصلی بود.
مثال دیگر در مورد روزنامه سلام است، که
البته به زمان آقای بورقانی قد نداد. آقای مهاجرانی همیشه می گفت روزنامه سلام خط
قرمز منست. اگر این روزنامه را ببندند، من استعفاء می دهم. روزنامه را بستند، ایشان
هم استعفاء نداد.
به هر حال راهبرد ایشان این بود که آنچه را که در طول
هیجده سال کسب کرده، دستمایه جهش به سمت ریاست جمهوری بکند. بنابراین حاضر نبود
برای یک روزنامه یا مجله، کار هیجده ساله را از دست بدهد. طبیعی است که اگر از منطق
خود ایشان یعنی منطق راهبردی ایشان که قبلا توضیح داده ام و از دیدگاه سنجش سود و
زیان اقدامات به این قضیه نگاه کنیم، رفتار ایشان کاملا درست بود. چراکه وقتی کسی
هیجده سال برای کاری و رسیدن به جایگاهی برنامه ریزی می کند، باید بر اساس برنامه
خود عمل کند و نباید بگذارد عواملی که در آن هنگام از دید ایشان کوچک بود، در این
راه مشکل ایجاد کنند.
حالا این عوامل چه بودند؟ یکی از آنها حضور خود آقای
بورقانی، یکی هم برخی از این روزنامه و سوم امتیاز دادن به نشریات جدید بودند. در
حوزه مطبوعات خارجی مشکلات کمتر بود، که موردی جداگانه است که جایش در این مبحث
نیست. ولی این سه عاملی که برشمردم مشکلات اصلی آقای مهاجرانی در حوزه مطبوعات
داخلی بودند .
یک از چیزهای دیگری هم که آقای بورقانی را ناراحت می کرد،
این بود که آقای مهاجرانی بخشی از بودجه های معاونت مطبوعاتی را به معاونت سینمایی
اختصاص داده بود.
"خیلی ها فکر می کنند مطبوعات باعث فساد شدند، اما من با این بینش
مخالفم. چراکه مطبوعات جدی سبب می شوند، جامعه به مسائل جدی تر فکر کند"
برای اینکه به هر حال سینماگران به عنوان منابع تبلیغات انتخاباتی،
افراد رأی آوری هستند.
س: منظورتان اینست که
علاوه بر بودجه ای که سهم معاونت سینمایی بود، آقای مهاجرانی از بودجه معاونت
مطبوعاتی هم می زد و به معاونت دیگر می داد؟
ج: من جزئیات دقیقش را نمی دانم. ولی خود آقای بورقانی شخصا به من می گفت که
چنین اتفاقی افتاده است. در مورد دیگری نیز اختلاف ایجاد شد، که در اوایل کار بود.
آقای دکتر مهاجرانی فردی را که اقای بورقانی تغییر داده بود، به سر کار باز گرداند.
ماجرا هم این بود که در گزارش بازرسی وزارت ارشاد در دوره آقای میر سلیم در مورد
خانه روزنامه نگاران جوان، تخلفات مدیر آن به تفصیل گزارش شده بود.
مسئولیت
این خانه را یک رو حانی جوان بنام آقای محمد رضا زائری به عهده داشت، که در سال
١٣۷۵ با پول وزارت ارشاد منزلی به نام خانه روزنامه نگاران جوان خریده، ولی سندش را
به نام خودش کرده بود. بنابراین حراست و بازرسی دوره آقای میر سلیم با او مخالفت
کرده، و گفته بودند ایشان باید خانه را پس بدهد. حراست آنقدر پیگیری کرد، که ایشان
مجبور شد سند خانه را تغییر دهد. وسایل صوتی - تصویری زیادی نیز خریداری کرده
بودند.
تخلف دیگر ایشان هم به جشن افتتاحیه ای مربوط می شد، که برای آن ٢۳
میلیون تومان خرج کرده بود. به طوری که آقای اسماعیلی که در حال حاضر در شورای
نگهبان است و در آن موقع بازرس مالی خانه بود، حاضر نشد اسناد آن هزینه ها را امضاء
کند. چراکه نمی خواست پای تخلف امضاء بگذارد.
آقای بورقانی با توجه به آن
گزارش مستند بازرسی، و نه اینکه خودشان با آن آقا مسئله ای داشته باشند، ایشان را
برکنار، و اقای پورعزیزی را جانشین ایشان کردند. ولی دو هفته پس از این اخراج، با
فشار اقای مهاجرانی حکم را تغییر دادند.