text size

از حوزه سیاسی
مصاحبه اختصاصی با تواب نیازی: چوب دو سرطلا


در پایان این بازرس برایم گفت که در حال حاضر با تو مشکلی نداریم. اما اگر در جریان بازرسی، داکتر حنیف در مورد ارتباط شما با گروه طالبان سخن گفت، شما را دوباره برای انجام بازرسی های بیشتر خواهیم برد. وی افزود اینک مقامات افغان می دانند که تو چه زمانی از قید رها خواهی شد. این آخرین حرفی بود که از یک بازرس آمریکایی شنیدم.

بعد از آن ده روز تمام در شهر جلال آباد در قید نیروهای امنیتی افغان بودم. پس از آن به کابل منتقل شدم، و به مدت دوازده روز در زندان ریاست هفده امنیت ملی نگهداری می شدم. در این مدت حتی یک بازرس هم در مورد اینکه چرا اینجا آورده شده ام، از من چیزی نپرسد.

پس از دوازده روز مجبور شدم که سرو صدا بلند کنم و جیغ و فریاد زدم، که آیا کسی هست در مورد اینکه چرا مرا اینجا آورده اند، از من بپرسد؟ مرا ازآن اطاقی که در آنجا زندانی شده بودم به منزل پایین تر منتقل کردند، و از من پرسیدند که چرا اینهمه سر و صدا براه انداخته ای؟ من برایشان گفتم برای اینکه درین دوازده روز حتی یکبار هم کسی از من نپرسید، که چرا اینجا آورده شده ام. آیا اینجا قانون، عدالت و انصاف وجود دارد؟ با تمسخر گفتند که تو در دوازده روز این همه سرو صدا را بلند کرده ای؟ مردمانی اینجا زندانی هستند که چهار، پنج ماه است که افتاده اند و کسی سراغشان نمی رود.

همان روز از ساعت هشت صبح جریان بازجویی از من در ریاست هفده امنیت ملی آغاز شد، و تا چهار عصر ادامه یافت. درین جریان تا دم عصر، پنج بازرس از من بازجویی می کردند. در جریان بازجویی ها در کابل دیگر این مورد که با طالبان چه ارتباط دارم، پایان یافته بود. اما درینجا مرا تهدید می کردند، که چرا در صدد تضعیف پایه های دولت هستید؟ چرا همیشه گزارش های شما در مورد ضعف های دولت است؟ چرا همیشه جهات منفی اخبار را دنبال می کنید؟ شما خبرنگارها از آزادی بیان سوء استفاده می کنید. شما هستید که یک حمله انتحاری که در سطح یک محل می باشد را، به تمام جهان می رسانید. اگر شما این اخبار را منتشر نسازید، کی می داند که در آن محل چه می گذرد، وسئوالات دیگری ازین قبیل!

پس از آن، سه روز در مورد تماس خبرنگاران با افراد و گروه ها از من می پرسیدند. مثلا نام خبرنگارانی را می گرفتند، و می گفتند که این شخص با کی در تماس است؟ پس از سه روز، برای نخستین بار گفتند که دیگر پرونده تو به پایان رسیده است و یک ماه بعد رها خواهی شد. دلیل اینکه تو یک ماه دیگر در زندانی می مانی، صرفآ این است که پرونده تو با سخنگوی طالبان همزمان هست و تا هنوز بازجویی در مورد وی به پایان نرسیده است. به همین سبب شما باید یک ماه دیگر منتظر بمانید.

زندان پل چرخی
. درین مدت با مراجعه اعضای خانواده ام به دادستانی، ایشان وعده داده بودند که من پس از دوروز رها خواهم شد. دو روز بعد، شب سال نو بود. در نخستین شب سال درحالی به زندان پلچرخی در شرق کابل منتقل شدم، که هنوز پرونده من به دادگاه محول نگردیده بود، تا زمان قید من مشخص شود.

برای خانواده و دوستانم که برای رهایی من در صدد پیدا کردن وکیل مدافع بودند، گفته شده بود که ضرورت نیست که شما برای این شخص وکیل بگیرید. زیرا با رفتن پرونده وی به دادگاه، خود قاضی وی را برائت خواهد داد. برای اینکه در پرونده مربوط به او، چیزی وجود ندارد.

درست شش روز پس از انتقال من به زندان پلچرخی، دادگاه امنیت ملی افغانستان به تاریخ ٦ حمل/فروردین سال ۱٣۸٦ (٢٦ مارس ٢٠٠۷) در غیاب من یک سال قید برایم صادر کرد. یک روز بعد من به دادگاه خواسته شدم، و با زور و تهدید نشان انگشت من در کاغذ سفید گرفته شد. آنها برای من گفتند که اگر بیش ازین داد و فریاد کنی، ممکن به حبس ابد یا اعدام محکوم گردی، که آنگاه برایت بسیار سخت تر ازین خواهد بود. بنابراین بهتر آنست تا خاموش باشی، چون این به نفع تو است. این در حالی بود که سبب صدور حکم برای من خوانده نشد، و به من نگفتند بر چه اساسی برایم مدت یکسال قید صادرشده است. همچنین برای من فرصت دفاع از خود داده نشد.

من در داخل دادگاه به دادو فریاد دست زدم، و به قاضی گفتم که دلیل اینکه برای من این قید صادر شده است را بگوید. چراکه می خواستم بدانم دلیل اینکه باید این زمان قید را بپذیرم چیست. برایم گفت که اگر بیش ازین استدلال کنید، حبس ابد برای تان صادر خواهد شد. وی افزود هیچ نیازی برای خواندن صورت دعوا و اتهام تو نیست، و باید یکسال قید را بپذیری.

مرا از دادگاه خارج کردند. به مدت بیست روز برایم معلوم نبود که در کاغذ سفیدی که در آن نشان انگشت مرا گرفتند، چه چیزی برایم صادر خواهد شد. پس از بیست روز برایم اطلاع رسید که فیصله به تاریخ ٦ حمل/فروردین سال ۱٣۸٦ (٢٦ مارس ٢٠٠۷) صورت گرفته است. بنابراین من در دادگاه تاریخ هفت حمل یعنی یکروز پس از صدور حکم، خواسته شده ام. درین مورد اتحادیه های دفاع از خبرنگاران نارضایتی خود را نشان دادند، و با دایر نمودن کنفرانسی این حکم را غیر قانونی دانستند.

پس از دوماه به دادگاه دوم استیناف خواسته شدم. درین دادگاه شش نفر قاضی و رییس دادگاه حضور داشتند. درین جریان از طرف اتحادیه خبرنگاران افغانستان برایم وکیل مدافع هم تعیین شده بود ، و او هم حضور داشت. به علاوه داکتر حنیف سخنگوی طالبان نیز، حاضر بود.

قاضی برایم گفت که حالا حق استدلال برای تو داده شده است، و می توانی از خود دفاع کنی. برای اینکه در دادگاه اول گفتی که با من بی انصافی صورت گرفته است. بعد صورت دعوا برایم وانده شد.
درین صورت دعوا به اینکه چطور توانسته بودم در مدت یک سال با چندین رسانه چون تلویزیون های طلوع، لمر، شمشاد، آرته ( تلویزیون مشترک فرانسه و آلمان) کار کنم، اشاره شده بود. مورد کار با شبکه های خارجی هم، در آن وجود داشت. در عین حال عنوان گشته بود که این خود ثبوت جرم من است، که درین مدت نخواسته ام که راز ارتباط با طالبان فاش گردد. بنابرین (معلوم می شود) در مدت کوتاه می خواسته ام تا موقعیت کاری خود را تغییر دهم.

در بخش دوم این صورت دعوا آمده بود که، چطور این خبرنگار توانست نزد طالبان برود؟ در حالی که دیگر خبرنگاران را به قتل می رسانند، پس چرا وی را نکشتند و یا سر نبریدند؟ (بنابراین) زمانی که از جانب طالبان کشته نشد، این خود ثبوت ارتباط وی با آنهاست. در مورد سوم گفته شده بود که گزارش های نشر شده از جانب من، همیشه در صدد برجسته ساختن ضعف های دولت افغانستان می باشد.

من درین مورد که گزارش های من در تضعیف نظام در افغانستان است، از دادستان پرسیدم که آیا شما نسخه گزارش های من را با خود دارید؟ دادستان گفت نه، من نسخه گزارش های تو را در اختیار ندارم.

در عین حال داکتر حنیف در جریان دادگاه برای داستان گفت که صرفآ مرا به صفت خبرنگار می شناسد، و برای انجام مصاحبه نزد او رفته بودم. وی افزود که بیشتر ازین با من آشنایی ندارد.

پس از خواندن صورت دفع دعوا از جانب وکیل مدافع من، قاضی از دادستان پرسید که با این آقا چی باید کرد؟ با این مشکلی دارید؟ دادستان گفت خیر، من مشکلی ندارم. من با اظهارات وکیل مدافع وی موافق هستم. نشان انگشت من از جانب رییس دادگاه گرفته شد، و برایم ابلاغ گردید که تو برائت حاصل کردی. دادگاه به کار خود پایان داد، و فیصله برائت در مورد من صادر گردید.



صفحه  1 [2] 3