text size

سفرنامه
دیدار از تبت، سرزمین مقدس بودائیان
بخش دوم



والنتینا پاسکواله- واشنگتن پریزم

چند ساعت پیش، پزشکان قطار "رز" را معاینه کردند. آنها فشار خون و درجه حرارت بدنش را اندازه گرفتند، و یک لوله پلاستیکی باریک متصل به کپسول اکسیژن را در بینی وی گذاشتند. اینک او در حالت نیمه خواب نیمه بیدار دراز کشیده، و شوهرش با چشمان نگران به وی نگاه می کند.

"یاسمین" ١٢ ساله نیز که به همراه مادرش "کاترین" سفر می کند، دچار بیماری کوه زدگی شده است. این دو در پکن زندگی می کنند. گرچه این دختر متولد تبت است، اما هرگز نتوانسته به آب و هوای مناطق مرتفع عادت کند. لذا این دو پدر یاسمین را که در لهاسا کار می کند، در اینجا گذاشته و به پکن اسباب کشی کرده اند. اما سالی سه بار برای دیدن وی به لهاسا می آیند.

وقتی یاسمین به خواب می رود، کاترین برای ما تعریف می کند که متولد "استان جانگسو" در بخش شرقی چین است. زمانی که او ١٣ ساله می شود، والدینش به تبت نقل مکان می کنند. این تصمیم چند سال پس از آن گرفته شد، که در ١٩٧٩ (١٣۵٨) دولت مرکزی اصلاحاتی انجام داد و درهای چین به روی دنیای خارج گشوده گشت. در آن هنگام پکن افرادی را که مایل بودند دوباره به تبت بروند و به "توسعه" این استان "عقب مانده" کمک کنند، تشویق مالی می کرد. والدین کاترین نیز تصمیم گرفتند از این موقعیت استفاده، و به تبت نقل مکان کنند.

برای وقت کشی به قدم زدن در راهروی قطار می پردازم. قسمت صندلی سفت حتی از دیروز نیز، پرجمعیت تر به نظر می رسد. فکر می کنم سبب اینست که مسافران به خاطر قابل تحمل تر شدن سفر، دیگر مثل دیروز سر جایشان ننشسته اند. زیرا برخی کف زمین دراز کشیده، و بعضی هم سرشان روی دست و پای مسافران دیگر افتاده است. بوی رشته کنسروی، شیرینی و پا نیز، به شدت افزایش یافته است.

در این میان از رادیوی قطار صدایی پخش می شود که با انگلیسی روانی در مورد اینکه این خط راه آهن برای مردم تبت موقعیت مناسب و رضایت به همراه آورده، داد سخن می دهد. این گوینده مدعی می شود که اتهامات تأثیرات منفی این خط بر محیط زیست، درست نیست. چراکه "تغییرات اندکی در سیستم طبیعی محیط زیست پدید آورده است."

من به کوپه خودم برمی گردم، و چند ساعت آخر سفر را از پنجره به مناظر بیرون نگاه می کنم. قطار از کنار دریاچه هایی عبور می کند، که آبشان مثل اشک چشم صاف و زلال است. در این حالت به نظر می رسد کوه هایی که قلل آنها پوشیده از برف می باشند، زمینه پشت این تابلوهای طبیعی زیبا هستند. 

ساعت حدود ٩ شب به وقت پکن به مقصد می رسیم، و از قطار پیاده می شویم. ما به سبب باد تند، نور ساطع شده از کوه ها، و ارتفاع زیاد به سرگیجه افتاده ایم. اما ناگهان جادوی منحصر به فرد این سرزمین پیش چشمانمان رخ می نمایاند.
ما با خودرو از کنار "کاخ پوتالا" اقامتگاه پیشین دالایی لاما و موزه کنونی، عبور می کنیم. این قصر ١٣ طبقه ای روی یک تپه صخره ای در قلب شهر بنا شده است. رنگ بیرونی دیوارهایش سفید و قرمز مایل به آبی می باشد. وقتی در تاریکی شب چراغ های این کاخ روشن می شوند، به صورت تنها محل مرئی شب های قیرگون رشته کوه های هیمالیا درمی آید. در این هنگام شبیه قلب دنیایی شاعرانه به نظر می رسد.



صفحه  [1] 2 3