ايران و فدراليسم؟
گپی با خانم دکتر شيرين هانتر




واشنگتن پريزم – بابک يکتافر

خانم دکتر شیرین هانتر مدیر پروژه اسلام اصلاح گرا در دانشگاه جرج تاون در واشنگتن می باشد. وی پیش از این مدیریت برنامه اسلام در موسسه مطالعات بین المللی در استراتژیک در واشنگتن را عهده دار بود. خانم هانتر تاکنون بیش از 12 کتاب به چاپ رسانده و مقالات متعددی در نشریات معتبر بین المللی منتشر نموده است. برخی از آثار وی هم اکنون در دانشگاه های آمریکا تدریس می شوند. برگزاری کنفرانس جنجالی "ایران ناشناخته: مورد دیگری برای فدرالیسم" در موسسه آمریکن انتراپرایز در واشنگتن بهانه ای شد برای مصاحبه با دکترهانتر.

می خواستم نظر شما را در باره کنفرانسی که اين هفته در سازمان آمريکن انترپرايزانستيتو در مورد ایجاد سيستم فدراليسم در ايران بپرسم. آيا فدراليسم نام ديگری برای تجزيه ايران است؟

اگر فدراليسم مسئله ای باشد که در خود ايران و توسط ايرانيان پيش کشيده شود و مردم ايران خواستار يک سيستم فدرال باشند اين جای بحث خود را دارد. ولیکن وقتی که اين گونه بحث ها در سطحی صورت می گيرد که اصولاً وجود پديده ای به عنوان ايران حتی در صحنه تاريخ هم مورد انکار قرار می گيرد و بعضی از تجزيه طلبان افراطی مثل بعضی ازگروه های اکراد معتقدند که آنچه که به عنوان تاريخ ايران می شناسيم در واقع تاريخ اين دسته می باشد و صحبت از "پرشيا" يا پارس می کنند و می گويند که رضا شاه اسم اين مملکت را ايران گذاشت، اين يک نوع تحريف تاريخی است. البته که فارس ها و ديگران از اقوام آريايی نژاد ايران قديم بودند. کوروش کبيرمادرش ماد اما پدرش فارس بوده. ولی وقتی چنين گروه هايی منکر تاريخ ايران می شوند، مثل کتابی که مدتی پيش به چاپ رسيد و وجود سلسله های اشکانيان و ساسانيان را اوهام و تخيلات تاريخ نويسان و شرق شناسان انگاشت، آنوقت است که به انگيزه اين گروه ها بايد شک برد و از خود پرسيد که آيا اين صحبت ها زمينه چينی برای تجزيه تدريجی ايران نیست؟

آيا چنين صحبت هايی قدمت تاريخی دارند و يا به تازگی مورد بحث قرار گرفته اند؟

چنين صحبت هايی قدمت تاريخی دارند و حتی در دوران جنگ سرد و تحريکات شوروی سابق هم شاهد اين بوديم که صحبت از فارس زبان هابود وادعا می کردند که  فارس ها بقيه گروه های نژادی را به صورت مستعمره خود درآورده اند، که البته اين مغاير واقعيت های ايران است.

آيا گروه های خاصی چه در داخل آمريکا و چه در خارج از تجزيه ايران حمايت می کنند؟

از اول قرن نوزدهم و پس از سقوط حکومت صفوی برای اولين بار نماينده ای از انگلستان به ايران آمد به اين اميد که با ايران به عنوان يک قدرت منطقه ای برعليه امپراطوری تزاری روسيه  يک نوع اتحاديه تشکيل بدهد. پس از درک اين واقعيت که ايران قدرت تصور شده نيست، از همان زمان تصميم گرفته شد که ايران را همچنان ضعيف نگه دارند واين کشور به تدريج قسمت هايی از خاک خود را از دست داد. اين مسائل در بسياری از آرشيو ها و اسناد تاريخی موجود میباشد که متاسفانه کسی به دنبال آن نمی رود. وليکن عليرغم تضعيف ايران، هيچ يک از دو امپراطوری انگليس و روسيه خواهان متلاشی شدن ايران نبودند چرا که ايران برای هر دو قدرت نقش منطقه ای ما بين آن دو را بازی می کرد. البته بعد ها روسيه شوروی تلاش در تشکيل جمهوری هايی کوچک در داخل ايران مانند جمهوری دموکراتيک آذربايجان و جمهوری دموکراتيک کردستان نمود که البته اين جنبش ها از حمايت مردم منطقه در آن زمان برخوردار نبود. در حال حاضر، وجود کشوری مانند ايران که در موقعیتی استراتژيک قرار گرفته و تمامی کناره شمالی خليج فارس و جنوبی دريای خزر را در بر گرفته برای فدرت های جهان نوعی دردسر ايجاد کرده است. البته بعضی از اعمال و گفتارهای رهبران ايران اين نگرانی ها را تشديد می کند، وليکن در عين حال بسياری از اين قدرت ها بطور کلی معتقدند که ايران بسيار بزرگ است و دارای امکاناتی است که در هر دوره می تواند به يک قدرت منطقه ای تبديل شود.


موضع کشورهای اروپايی در اين زمينه چيست؟

بعضی از ممالک اروپايی آن چنان توجهی به موقعيت ژئوپوليتيکی ايران ندارند. به عنوان مثال کشورهايی نظير ايتاليا، هلند و دانمارک بيشترمتوجه مسائل نقض حقوق بشر، و يا وجود جامعه مدنی می باشند و نگرانی آنان صادقانه است و اصلاً مختص ايران نيست. ولیکن در مورد کشور های ديگرکه روابط تاريخی با ايران داشته اند قابل توجه است که هر از چند گاهی چنين بحث هايی توسط نمايندگان تجزيه طلبان پيش کشيده می شود. اگر نه، چگونه است که در مورد عراق تمامی قدرت های غربی از ايده فدراليسم در اين کشور فاصله گرفته و تاکيد برحفظ تماميت ارضِی عراق می کند؟  اگر فدراليسم سيستم عملی و به جايی است و راه حلی است برای مشکلات موجود در خاور ميانه که در مورد ايران به بحث کشيده می شود، چرا درباره عراق، افغانستان، پاکستان، عربستان و يا ترکيه که اقليت های ناراضی دارند  چنين صحبت هايی نمی شود؟ 

آيا اين گونه فشارها پس از انتخابات اخير درايران افزايش يافته است؟

البته قبل از اين انتخابات هم صحبت هايی دراين مورد می شد ولی به اين آشکاری و شدت نبود. اما پس از عقب نشينی از اصلاحات داخلی، عدم بهبود وضع اقتصادی مملکت بخصوص در مناطق محروم نظير کردستان و سيستان بلوچستان مشروعيتی به ادعا های فدراليستی داد. ندانم کاری ها در سياست خارجی که شديداً محتاج بازنگری و اصلاحات است، به نگرانی قدرت های خارجی نيز افزوده است در نتيجه اين قدرت ها اميد خود را به تغييرات اساسی در ايران در آينده نزديک از دست داده اند و اين هم شايد موجب بروز ديدگاهی شده است که قدرت ها بر اساس آن راه حلهای افراطی ترو قاطع تری را مد نظر قرارمی  دهند. بنابراين قطعاً رابطه ای بين انتخابات اخير و رويه ای که در قبال جامعه بين الملل در پيش گرفته شده در اين تحولات تاثير داشته است، و عکس العمل قدرت ها را در اين باب می توان مشاهده کرد.

ايران برای مقابله با اين مشکل چه راهکارهايی در پيش دارد؟
 
اولين قدم برای مسئولان کشور و رژيم اين است که برای اتباع خود ايرانی بودن را تشريح کنند. يکی از مشکلات اوليه ما پس از انقلاب تيشه بر ريشه زدن ايرانيت به دست خود ايرانيان بود. وقتی که در روزهای اول انقلاب تصميم به تخريب تخت جمشيد گرفته شد، دیگر از يک خارجی چه توقعی می توان داشت؟ بنابراين آشنايی با ايرانيت، حتی توسط اسلام گرايان که در آن ديار سکونت دارند، اولين قدم لازمه است. اگر بگوييم که داشتن مرز بی معنی است و امت اسلام مرزی ندارد، اين با واقعيت موجود متغير است چون تمامی کشورهای اسلامی دارای مرز می باشند و بر اساس اهداف ملی اقدام به عمل می کنند.

قدم دوم باز کردن فضای سياسی و دعوت از تمامی مردم به مشارکت در پروسه سياسی و ايجاد محيطی است که مردم قانع شوند که در تصميم گيری برای آينده خود و تعيين سياست های کشورنقشی مستقيم بر عهده می کنند. فضای فرهنگی نيز بايد بازتر شود و رسانه های جمعی مملکت خواست های مردم را جوابگو باشند در غير اين صورت آنها به رسانه های بيگانه رو می آورند و تحت تاثير تبليغات فرهنگی و سياسی آنها قرار می گيرند. اگر يک آذری مسائل مورد نظر خود، موسيقی يا برنامه های مورد علاقه خود را در داخل نيابد، قاعدتاً رو به جامعه و رسانه های ترکی می کند که در آنجا هم با تبليغات پان ترکيست مواجه می شود و يا يک خوزستانی رو به اعراب می آورد.

قدم سوم حل مشکلات اقتصادی کشوراست. وقتی که به عنوان مثال بخش خصوصی از کار کردن در ايران نا اميد می شود، اين سرمايه است که از کشور رانده می شود. می گويند که اکثر سرمايه گذاری ها در دبی که با سرعتی هر چه تمامتر در حال توسعه می باشد توسط ايرانيان و بخش خصوصی صورت می گيرد. چرا بايد چنين باشد. در ضمن رهبران مملکت بايد دريابند که در دنيای امروز سياست های داخلی با سياست های خارجی نزديکی خاصی دارند که جدا کردن آنها عملی نيست. ايران احتياج به سرمايه گذاری خارجی دارد و اين سرمايه گذاری ها وارد کشور نخواهند شد مگر آنکه بعضی از سياست های داخلی مورد اصلاح قرار گيرند. در زمان رياست جمهوری آقای خاتمی قدمهايی تحت عنوان سياست تشنج زدائی برداشته شد و با موفقيت هايی هم بخصوص در قبال کشور های خليج فارس روبرو شد. دولت بخصوص می بايست که از گفتارهايی که باعث نگرانی جامعه بين الملل می شود پرهيز کند.


آيا وحدت ملی در چهارچوب جمهوری اسلامی امکان پذير است؟

امکان پذير است به شرط آنکه رهبران رژيم حاضر به انجام اصلاحات لازم باشند. اساس مشروعيت حکومت می بايست که هر چه بيشتر بر محور رای مردم بچرخد. البته منظوراين نيست که اسلام در وحدت ملی نقشی ندارد. مسلماً نقش مهمی را دارا می باشد. وليکن در تاريخ شاهد اين امر بوده ايم که فقط مذهب برای حفظ  وحدت مردم کافی نيست. اگر نه که دنيای اسلام ملت واحدی می بود و امپراطوری مقدس روم باستان هم از بين نرفته بود و غيره. وليکن اصلاحات اساسی و بنيادی از شروط اوليه است