از حوزه اجتماعی
نوای مهاجرت.


 

مهرناز صمیمی – واشنگتن پریزم

آنچه چهار سال پیش از ایران سوغات آوردم ، مجموعه ای از اندیشه هایی بود که طی سالیان زندگی ام، پیرامون آمریکا شکل گرفته بود. از آدمها شنیده بودم که آمریکا چگونه جایی است؛کسانی چون خودم .

با محدودیت کتابها در خصوص فرهنگ و زندگی آمریکا و ممنوعیت واردات کتابهایی که دراین راستا واقعیاتی را به خواننده ارائه می کند، داده هایم یافته های قابل توجهی را دربرنمی گرفت. اطلاعات من به داده هایی متکی بود که منسوب یا دوستی درسفربه این کشوربا خود به ایران می آورد. آگاهی من ازآمریکا دردانشی خلاصه می شد که باید ازروزنه چشم دیگران آن را به دست می آوردم. و آن را همین گونه به دست آورده بودم؛ احتمالاً چون بسیاری آدمهای مثل خودم...

مهاجرتم به آمریکا اما، گشایش بابی بود به روی واقعیتهایی که دیدم و دریافتم.یکی از این واقعیتها قائل شدن حریم خصوصی آدمهاست که به شدت مورد احترام است. اما پارادوکسی که همزمان آن را دریافتم، آهنگ بلند صحبت کردن درجمع یا درمکانهای عمومی و وسایل نقلیه است.یکی از جمله هایی که مدتی کوتاه پس از آمدن به آمریکا نظرم را جلب کرد، آنچه بود که درمترو خواندم:" علاقه ای نداریم بدانیم شام چه دارید." بعد، زیرآن،با خط ریزتر:"لطفاً آهسته صحبت کنید."

بعد از آنکه مدتی که سوار مترو و اتوبوس شدم، دریافتم که نوشته شدن این جملات، بی دلیل نیست،چون خیلی ها در چنین مکانهایی بلند حرف می زنند.تناقض داستان از آنجا برایم چشمگیر شد که به نظر می رسید بسیاری از همان کسانی که بلند صحبت می کنند،حدود و صغورمسائل خصوصی را بی چون و چرا رعایت می کنند. این هنوز برایم پرسش مطرحی است که چرا برخی آمریکاییان درفضاهای عمومی بلند حرف می زنند ؛ درحالی که پایبند حفظ حریم خصوصی خود ودیگران هستند و دوست ندارند کسی درخصوص مسائل شخصی شان کنجکاوی کند. به نظر می رسد که ساختارمدنی جامعه نیز براین پایه مبتنی است ؛ به این معنا که مثلاً درفرمهایی که دربخش خصوصی یا دولتی باید با مشخصات داوطلب پرشود،بندهای مربوط به وضعیت تأهل،تبار یا حتی جنسیت می تواند خالی بماند. تعیین شرایطی چون تأهل یا سن یا جنس برای استخدام نیزدربسیاری موارد، تبعیض آمیز تلقی می شود و بنابراین امروزه در بسیاری از جاها عملاً اعمال نمی شود. با این وصف،سبب آوای بلند هنگام سخن گفتن چیست؟

باور من به عنوان یک مهاجر آن است که آمریکا به شکلی که ما شنیده بودیم وفهمیده بودیم و شاید بسیاری چون ما هنوز هم می شنوند و می فهمند،نه دوزخی سیاه است و نه بهشتی سپید.این جامعه نیز از سلولهایی ساخته شده که آدمها هستند، وشیوه وبافت تراکم این سلولها ممکن است درجای جای آن متفاوت باشد. بهشت و دوزخ از منظراین "سلولها " متفاوت است وچنین است که تفاوت روزنه دید، تفاوت فضای بهشت و دوزخ را ترسیم می کند و همین تفاوتها نه تنها دربافتار این جامعه طرح می شود ، که به سوی دیگر کره زمین نیز می رود و از زبان مسافری که "بهشت" و "دوزخ" را با چشم خود دراین کشوردیده ، درکشوری دیگر ترسیم می شود. یکی از واقعیتهای جامعه ای بسته چون جامعه ایران ، ناآگاهی از واقعیتهاست و نبود مجال آنکه هرکس از ظن خویش یار حکایت جاری کشوری دیگر شود...

مهرناز صمیمی گزارشگر و نویسنده مستقر در شهر واشنگتن است