text size

از حوزه اجتماعی
گفت و گوی اختصاصی با مهندس تبریزی بنیانگزار نخستین نهاد غیرانتفاعی ایرانی در سطح کشور کانادا




سوریه کبیری- واشنگتن پریزم

وقتی انسان به محل کار مهندس احمد رضا تبریزی وارد می شود، بازسازی هایی از نقوش برجسته تخت جمشید که زینت بخش دیوارها هستند، روشن می سازند که در این بنا فرهنگ ایرانی جای پرارزش و افتخار خود را دارد.
منشی آقای تبریزی بنیانگزار و رئیس "بنیاد غیرانتفاعی پریا" با ادب و خوشرویی مرا به اتاق انتظار راهنمایی می کند. نهادی که نخستین بنیاد غیرانتفاعی ایرانی به ثبت رسیده در سطح کشور کانادا می باشد.

بر دیوارهای این اتاق عکس های مهندس تبریزی در کنار سیاستمداران طراز اول پیشین و کنونی دولت های شهری، استانی و ملی کانادا، و برخی از لوح های تقدیری که به سبب خدمات انسان دوستانه کسب کرده است، به چشم می خورند.
روی میز کوچک کنار اتاق نیز، پرچم های ایران و کانادا در کنار یکدیگر قرار داده شده اند.

من به منظور گفت وگویی اختصاصی با آقای تبریزی به اینجا آمده ام، که در زیر از نظر خوانندگان ارجمند می گذرد.

س: لطفا خودتان را معرفی کنید.
ج: احمد رضا تبریزی و متولد ۱۳۲۵ (۱۹٤۶) در تهران هستم. پس از پایان تحصیلات متوسطه در دبیرستان هدف در سال ۱۳٤٤ (۱۹۶۵) وارد دانشگاه پلی تکنیک (امیر کبیر کنونی) شدم، و در ۱۳٤٨ (۱۹۶۹) در رشته پتروشیمی مهندسی گرفتم. چهار سال بعد یعنی در ۱۳۵۲ (۱۹٧۳) از مؤسسه پژوهشی اوزاکا در ژاپن فارغ التحصیل شدم.

س: شما در ایران به چه کاری اشتغال داشتید؟
ج: من ار ابتدای فارغ التخصیلی تا کنون یعنی حدود ٤٠ سال است، که به علت رشته تخصصی خودم مشغول کار نفت و گاز بوده ام. یعنی در اسپانیا، ایران و ژاپن، در شرکت های مهندسی نفتی اشتغال داشته ام. در این سه کشور از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۶۵ (۱۹٧٤ الی ۱۹٨۶) به عنوان مجری ارشد کار می کردم. از سال ۱۳۶۵ (۱۹٨۶) تاکنون نیز، رئیس و رئیس هیئت مدیره "شرکت مشاوره مهندسی تیم" بوده ام. این شرکت کانادایی مستقر در تورنتو به صنایع نفت و گاز در سراسر جهان خدمات مشاوره ای فنی ارائه می دهد.

س: آیا از نظر شغلی با هموطنان داخل ایران همکاری دارید؟
ج: من کارم مهندسی نفت و گاز وصنعتی است.

مرکز اجتماعات ارامنه در تورنتو
اینک نیز خودم در ایران پرسنل دارم، و کار می کنم. الان پروژه ای برای "بانک جهانی" انجام می دهیم، که حدود ٨٠ الی ۹٠ مهندس در آنجا به کار مشغولند. خودم هم سالی دو یا سه بار به ایران می روم. یعنی ما با "شرکت اس انسیلاوانیل" کانادا در ایران کارهای مهندسی انجام می دهیم.

س: بنیاد پریا را در چه سالی، به چه منظور، با چه انگیزه ای، و با همراهی چه افرادی بنیانگزاری کردید؟
ج: ما ۶ خواهر و برادریم، که همگی در تورنتو زندگی می کنیم. در واقع ما در بین خوش شانس ها هستیم. چراکه پدرم و مادرم هم همینجا بوده اند. البته پدرم ده دوازده سال پیش فوت کردند. اما خوشبختانه مادرم هنوز در قید حیات هستند. پدرم در اواخر عمر در خانه نشسته بودند، و مشکل زبان هم وجود داشت. متأسفانه درگیری کاری همه ما بچه ها سبب می شد که در نهایت فقط بتوانیم آخرهفته ها بدیدن والدین خود برویم، و فرصت نمی کردیم زیاد به ایشان برسیم.

از آنجا به فکر من افتاد که به هر حال یک جایی لازمست که بتواند این حالت تنهایی و افسردگی را برای این نسل -که برخی از آنها مانند پدر من به اجبار و در پی فرزندان خود تن به مهاجرت داده اند-، کاهش بدهد و از بین ببرد.
حالا برخی مانند ما خوشبخت هستند، که آنها را در کنار خود دارند. چراکه زندگی بعضی از پدربزرگ مادربزرگ هایی که در ایران زندگی می کنند، تبدیل به یک سری عکس شده است. کمااینکه بعضی از آنها بیست و یا سی سالست، که فرزندان خود را ندیده اند. ما هم که خوشبخت بودیم و آنها را داشتیم، با مشکلی که به آن اشاره کردم، روبرو شدیم. بنابراین من به این نتیجه رسیدم که شاید وجود جایی که اعضای جامعه ایرانی بتوانند در آن جمع شوند، ضرورت دارد.

البته به سبب نوع زندگی در آمریکای شمالی، وجود "مراکز اجتماعات جوامع درونی" (کامیونیتی سنترها) از ضروریات این کشورهاست.
من این فکر را با دوتن از دوستان یعنی خانم ها دکتر فهیمه مرتضوی و زرین محی الدین مطرح نمودم، و هر دو استقبال کردند. آنها کمک زیادی به من دادند، و توانستیم بعد از یک سال و نیم بنیاد پریا را به عنوان نخستین مؤسسه خیریه/غیرانتفاعی جامعه ایرانی-کانادایی در سطح کشور ثبت کنیم.

ما تقریبا اوائل سال ۲٠٠۲ (اواسط دی ماه ۱۳٨٠) این نهاد را قانونا به ثبت رساندیم. اما از آنجایی که در ایران چنین نهادهایی نداریم، اصولا نیازی به اینگونه جاها نبوده، و نوع زندگی در اینجا ایجاب کرده که جامعه ما هم چنین جاهایی را داشته باشد، به دلیل عدم تجربه با روش حدس و خطا پیش رفتیم.
مثلا سه چهار سالی در این فکر بودیم که ممکنست بتوانیم از دولت ها در سطوح مختلف شهری، استانی و یا کشوری، کمک بگیریم. اما گفتند که چنین کمک هایی وجود ندارد و اگر داشته، دیگر نیست. بنابراین باید ابتدا از خودتان جا داشته باشید، سپس سازمان های علاقمند و فعال در زمینه های خدمات مهاجرت، تازه واردین، جوانان، و سالمندان، برای مرحله عمل به شما کمک می کنند.

به همین دلیل در یک سال و نیم قبل محلی در خیابان یانگ که به یکی از دوستان امان تعلق دارد، بدون اجاره در اختیار ما قرار داده شد. ما هم برنامه هایمان را در آنجا آغاز کردیم. یعنی عملا از دسامبر ۲٠٠٧ (آذر ماه ۱۳٨۶) فعالیت خود را در آنجا شروع نمودیم.
این محل موقت است. ولی باز هم به این دلیل که فکر می کنیم جامعه ما به گونه ای است که نخست دوست دارد ببیند چه اتفاقی می افتد و بعد باورش بشود، با سعی و کمک دوستان بسیار زیادی در سطوح گوناگون چه از نظر دوطلبان، چه از نظر کادری که با ما کار می کند، و چه از نظر اهدایی هایی که گرفته ایم، توانسته ایم این فعالیت ها را به نحوی چشمگیر و قابل توجه که به تأیید جامعه رسیده است، انجام بدهیم.

ما نخستین سازمان ایرانی-کانادایی هستیم، که تنها با پول همین جامعه کار کرده ایم. به وجود آورن بنیاد پریا باعث افتخار ما می باشد. شاید دلیل موفقیت این بنیاد در اعتماد جامعه ماست. یعنی ثابت می کند وقتی مردم ما ببینند کاری انجام می شود، کمک می کنند.
مهندس تبریزی: "به نظر من انتخاب آقای دکتر مریدی به نمایندگی مجلس، نقطه عطف، و در ایجاد اعتماد به نفس در جامعه ما بسیار بسیار مهم بود."

اما باید به این باور برسند که در این کمک نیت خیر هست، و مثبت و سازنده می باشد. ما این بازتاب و جواب را از جامعه ایرانی-کانادایی گرفتیم.

البته ما زیاد فعالیت جمع آوری کمک های نقدی نداشته ایم. زیرا عمده کار را برای این گذاشته ایم که برای خرید یک ملک بزرگ، یک جمع آوری کمک اساسی انجام دهیم که بتوانیم انشاء الله در آینده نزدیک در آن یا "خانه ایران" و یا "مرکز فرهنگی ایران" درست کنیم. یعنی به هر جهت برای فعالیت های اجتماعی-فرهنگی سقفی بالای سر جامعه ایرانی-کانادایی باشد.

من چند سال قبل به تئاتری در مورد زندگی شادروان دکتر مصدق دعوت شدم. چندین سالی بود که به مرکز اجتماعات ارامنه که نزدیک همین جای ماست، نرفته بودم. وقتی به آنجا رسیدم مشاهده کردم که در کنار بنای قدیمی، آمفی تئاتر جدیدی هم ساخته اند.
در آنجا چندتن از دوستان قدیمی متوجه تغییر حالت من شدند. گفتند چرا ناراحتی، اتفاقی افتاده؟ گفتم آیا در شأن جامعه ما می باشد که جامعه ای که جمعیتش کمتر از ده درصد جامعه ایرانی-کانادایی این شهر است، دو تسهیلات به این خوبی و قشنگی داشته باشد که ما مجبور شویم برای تئاتر مصدق این فضا را اجاره کنیم؟ حیفست. ما باید سرانجام روزی بیاموزیم، که در کنار یکدیگر قرار بگیریم. به هر حال هدف نهایی ما همینست، و تصمیم داریم آن را در دو مرحله انجام بدهیم.



صفحه  [1] 2 3