text size

از حوزه نظامی- سیاسی
نگاهی نو به ساختار بسیج و حزب پادگانی در جمهوری اسلامی


 

آلیس فرهوی- واشنگتن پریزم

از پایان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی، مسئله وجود یک حزب نظامی یا آنگونه که بیان می شود "حزب پادگانی" در مطبوعات ایران مطرح شده است. سیاستمداران طرفدار اصلاحات نیز می گویند این حزب نقش اصلی را در آن انتخابات و به ریاست جمهوری رسیدن آقای احمدی نژاد ایفاء کرد.

شمار اعضای این حزب که اکنون همه مخالفان دولت احمدی نژاد نگرانند در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری در ایران هم نقشی مهم بازی کند، تاکنون از ١۵٠ تا ٣۵٠ هزار نفر اعلام شده است. البته این اعلام نه از سوی حکومت، که عمدتا از جانب مخالفان دولت و در سخنرانی ها، مقالات و تفسیرهائی بوده که در مطبوعات و یا تارنماهای خبری منتشر می کنند.

این مسئله چنان آشکار است که تاکنون چند بار نیز حجت الاسلام مهدی کروبی رئیس مجلس ششم، و حتی محمدخاتمی هم به آن اشاره کرده اند. زیرا هر گفته ای در مورد ضرورت برکنار ماندن سپاهیان و نظامی ها در انتخابات، عملا اشاره به نقش آفرینی همین حزب و رابطه سازماندهی شده ای است، که با سپاه پاسداران دارد.

آیا واقعا جدا از سپاه پاسداران، بسیج وابسته به این سپاه، ارتش، و نیروی انتظامی، حزب نظامی دیگری در جمهوری اسلامی وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت می باشد، رهبری آن با کیست و با چه هدفی مسلح است؟ شکل سازمانی آن چگونه می باشد؟ و چرا در باره آن رسما سخنی گفته نمی شود؟

این سئوالات و ابهامات به جایی رسیده اند که حتی گفته می شود کسانی در دولت کنونی به تقلید از شیوه سازمانی حزب سوسیال ناسیونالیست آلمان در دهه ١٩٣٠ (١٣١٠) که سرانجام به نازی تغییر نام داد، حزب پادگانی مورد اشاره را تشکیل داده اند. البته شواهد و قرائنی را هم بیان می کنند، و از کسانی در کنار آقای احمدی نژاد و بعنوان مشاوران تشکیلاتی او در همین مورد نام می برند.

اما پیش از آنکه در باره این شواهد و قرائن سخن بگوئیم، باید مشخص کنیم که ریشه این اشارات و کنایه ها در کجاست و آیا در جمهوری اسلامی نهادی بنام حزب پادگانی به صورت مستقل از سپاه پاسداران و بسیج وابسته به آن، شکل گرفته است یا نه؟

من سعی می کنم با استفاده از آمار و اطلاعاتی که مقامات سپاهی و روحانی طی سه سال گذشته به اشکال گوناگون و بعنوان آمادگی در برابر حمله احتمالی آمریکا و یا اسرائیل به ایران مطرح کرده اند، وارد این بحث مهم بشوم. این آمار و ارقام در باره بسیج سپاه پاسداران است.

همچنین با کمی دقت و مقایسه آمارهای اعلام شده از سوی فرماندهان سپاه و بسیج و روحانیونی که در این دو ارگان مستقر هستند، معلوم می شود حزب پادگانی ای که از آن صحبت می شود، همان هسته مرکزی، مسنجم و سازمان یافته بسیج است.

یعنی بسیج یک کانون بزرگ مرکزی دارد که شمار آن اتفاقا با همان ارقامی که درباره حزب پادگانی می گویند، مطابقت می کند. این هسته مرکزی مانند کادرهای ثابت و استخدام شده در سپاه پاسداران، کادرهای نظامی و استخدام شده در بسیج اند.

اما جدا از وظائف نظامی، وظیفه دیگری نیز دارند که سپاه ندارد. این وظیفه بوجود آوردن حلقه های چند نفره جوانان در محله های شهرها، ادارات، دانشگاه ها و. می باشد. یعنی هر عضو ثابت بسیج که در استخدام کانون اصلی است، باید در محله ای که زندگی، کار، و یا تحصیل می کند، حلقه ای را در اطراف خود جمع نماید.

افرادی که دراین حلقه ها جذب شده اند، مانند کادرهای وابسته به مرکز بسیج حقوق نمی گیرند. اما بدلیل همین وابستگی می توانند از امتیازهائی مانند راه یافتن به دانشگاه ها، استخدام در ادارات، گرفتن سهمیه مواد غذائی، سفر به مراکز مذهبی و زیارتی، و حتی رفتن به شهرهای مذهبی عراق همچون کربلا و نجف، و یا مکه درعربستان سعودی بهره مند شوند.

لذا این وابستگی در حقیقت به آنها امکان می دهد، تا در جمهوری اسلامی سهم اندکی از قدرت داشته باشند. همچنین آماده ماموریت هائی هستند، که از طرف سران حلقه های بسیج به آنها داده می شوند. این ماموریت ها نیز عمدتا از کانون مرکزی و رهبری بسیج ابلاغ می گردند.

نمونه:

یک روز صبح اعضای بسیج دانشجوئی با پلاکاردهای از قبل تهیه شده که همگی با سیاست رهبر جمهوری اسلامی منطبقند، در برابر سفارت عربستان حاضر می شوند. نیروهای انتظامی که می دانند آنها از کدام مرکز دستور گرفته و برای تظاهرات آمده اند، از قبل در محل حضور دارند. اما تنها کاری که می کنند حفاظت از آنها و یا حداکثر جلوگیری از هیجان زدگی هائی می باشد، که ممکن است برخی از این افراد از خود نشان بدهند.

برای مثال اگر بخواهند وارد فلان سفارتخانه شوند، کوکتل مولوتف به سمت بهمان سفارتخانه پرتاب کنند، برای ترافیک شهری ایجاد اشکالات اساسی نمایند، و یا به سمت سفارت شلیک کنند، جلوی آنها گرفته می شود. حضور منظم و سازمان یافته اما ناگهانی آنها در دانشگاه ها برای مقابله با تظاهرات دانشجوئی و دهها نمونه دیگر نیز، همینگونه هستند.

به این ترتیب است که ما تقریبا با شکل سازمانی حزب پادگانی آشنا می شویم.

آیا واقعا جدا از سپاه پاسداران، بسیج وابسته به این سپاه، ارتش، و نیروی انتظامی، حزب نظامی دیگری در جمهوری اسلامی وجود دارد؟
حزبی که با سرعت مساجد را به دفاتر خود تبدیل کرده است. رهبر جمهوری اسلامی نیز در یکی از آخرین سخنرانی های خود بر ضرورت گسترش مسجد سازی در مجتمع های مسکونی، مراکز اداری، و حتی برخی ایستگاه های مترو نیز، تاکید نمود. و این نیست، مگر گسترش مراکز و پایگاه های استقرار هسته های مرکزی این حزب!

به همین دلیل ما در باره نیروی بسیج در جمهوری اسلامی با آمارهای متضاد و متفاوت از چند صد هزار تا چند میلیون، روبرو هستیم. ولی این ارقام علیرغم تفاوتشان، همگی صحت دارند. اما به این شرط که با ساختار حزبی که از آن صحبت می کنیم، آشنا شویم. یعنی همان بسیج منسجم، سازمان یافته، و ثابت، که مانند کادرهای ثابت سپاه پاسداران حقوق ماهانه می گیرد؛ و حلقه هائی که بدون این انسجام نظامی و بدون حقوق ثابت به آنها وصل اند، از مزایای این وابستگی استفاده می نمایند، و در ماموریت هائی که به آنها محول می شود، شرکت می کنند.

از جمله این ماموریت ها، شرکت منسجم در انتخابات و دادن رای به نامزدی است که در پایان همه بحث ها و تبلیغات انتخاباتی، از سوی کانون رهبری این حزب معرفی می شود. کانونی که به هسته مرکزی سپاه پاسداران و یک پله بالاتر، به مرکز قدرت یعنی بیت یا دفتر رهبر جمهوری اسلامی وصل است.

اگر سازمان منسجم و کادرهای حقوق بگیر این حزب را برای نمونه ٣٠٠ هزار نفر فرض کنیم که هر کدام موظف به ابلاغ این نظر به ۵ نفر از اعضای حلقه های مرتبط با خود باشند، و هر یک از این ۵ نفر نیز وظیفه آوردن ٤ عضو خانواده شان به پای صندوق ها برای دادن رای به نامزد مورد تائید مرکز بسیج را به عهده بگیرند، آنگاه با چند میلیون آرای سازمان یافته روبرو هستیم. این همان نگرانی ای است که اصلاح طلبان در باره نقش حزب پادگانی، به آن اشاره می کنند.



صفحه  [1] 2