text size

از حوزه پزشکی و بهداشت
پوکی استخوان: قاتلی خاموش در کمین همه


 

سروش مهاجر- واشنگتن پریزم

ساعت ١٠ بامداد روز دوشنبه ٨ دسامبر (١٨ آذر) است. صندلی های سالن انتظار طبقه هفتم "بیمارستان میکائیل مقدس" (سنت مایکل) واقع در خیابان "ملکه غربی" در اشغال بیمارانی می باشد، که منظرند نامشان را بشنوند تا به اطاق پزشکان خود بروند و معاینه شوند.

این طبقه ویژه مبتلایان به بیماری قند و کسانی است، که پوکی استخوان دارند و یا برای احراز اطمینان از عدم چنین ابتلائی، به این بیمارستان مراجعه کرده اند.

روی صندلی کنار من، خانمی به نام مری آن پیترسون نشسته است. او که به گفته خودش ۵٢ سال دارد، به من اجازه داده که امروز همراهش باشم.
خانم پیترسون به طور کاملا اتفاقی متوجه شد، که احتمالا دچار پوکی استخوان می باشد. چراکه روز نامزدی پسرش که مشروب خورده و به قول خودش "کله ام داغ بود"، تنها برای اینکه از پشت میز بلند شود دستش را روی میز نهارخوری گذاشت. اما بلند شدن از پشت میز همان و به آسمان رسیدن صدای فریاد او همان!

سرانجام پس از مراجعه به بیمارستان و عکس گرفتن از مچ دردناک، پزشک به این خانم اطلاع داد که مچش شکسته است.
او در طی دوره درمان خود متوجه آگهی بیمارستان میکائیل مقدس شد، که از زنان استخوان شکسته ای در شرایط وی دعوت می کرد برای آزمایش غلظت استخوان های خود به این بیمارستان مراجعه نمایند.
و اینک این دومین سالی می باشد، که وی برای تکرار آزمایش مربوطه مراجعه کرده است.

مری آن فرمی را پر می کند، که باید همه ساله آن را پر کرد. در این فرم اطلاعات گوناگون از قبیل مشخصات ظاهری (قد و وزن)، سن، سابقه بیماری پوکی استخوان در خانواده، ابتلا به هر بیماری دیگر و. از بیمار خواسته می شود.
خانم پیترسون در حالی که اندازه قدش را می نویسد، با خنده می گوید: "این نخستین شوکی است، که به انسان وارد می شود."

او در توضیح اظهارات خود ادامه می دهد: "پارسال همین وقت ها که برای نخستین بار به این بیمارستان مراجعه کردم، از من خواسته شد که این فرم را پر کنم. منهم قد و وزنم را نوشتم.

یکی از عوارض پوکی استخوان اینست که قد مبتلا، به تدریج و بسته به میزان پیشرفت بیماری کوتاه تر می شود
اما وقتی دستیار پزشک قدم را اندازه گرفت، با کمال تعجب دیدم که میزان آن را دو و نیم سانتیمتر کمتر نوشت. او در برابر شگفتی من خاطرنشان کرد، که بهترست در این باره با پزشک صحبت کنم."
خانم پیترسون بعد از دیدار با پزشک آگاه شد که یکی از عوارض پوکی استخوان اینست که قد مبتلا، به تدریج و بسته به میزان پیشرفت بیماری کوتاه تر می شود.

در این هنگام آقایی جوان و خوشرو که پرونده خانم پیترسون را در دست دارد، نام او را صدا می زند. از آنجا که پیشتر مسئولین بیمارستان را در جریان کار قرار داده ام، من هم بدون مانعی در پی این خانم به راه می افتم.
این بار نیز نسبت به سال گذشته وزن او افزایشی قابل توجه، و قدش کاهشی اندک بافته است. به همین سبب اخم هایش در هم می رود، و با لحنی گلایه آمیز می گوید: "حالا مثلا تمامی توصیه های پزشک را هم به کار می بندم."

او سپس در پی آقای مورد اشاره که خود را جان ادواردز معرفی کرده، وارد اتاق عکسبرداری می شود. سپس به توصیه وی روی تخت دراز می کشد. ادواردز می گوید: "در هنگام این عکسبرداری لزومی ندارد که بیماران لباس های خود را درآورند، و لباس های ویژه عکسبرداری را به تن کنند. اما هر قطعه فلز احتمالی مثلا یک دکمه که در تکه ای از لباس باشد، باید از روی استخوان هایی که مورد عکسبرداری قرار می گیرند، کنار زده شود."

دستگاهی که به موازات خانم پیترسون روی ریلی حرکت می کند، از تمامی استخوان های ستون فقرات و قفسه سینه او عکس می اندازد. سپس آقای جوان با گذاشتن یک مکعب ظاهرا کارتنی بین قسمت پایین پاهای خانم پیترسون، پاهای او را در وضعیت لازم قرار می دهد و از لگن خاصره و استخوان های دیگر پایین تنه که لازمست عکس می گیرد. پس از ابراز اطمینان از اینکه عکس ها قابل استفاده و روشن گرفته شده اند، خانم پیترسون از اتاق خارج می شود.
او باید جمعه همین هفته مجددا به بیمارستان بازگردد، و با پزشک خود دیدار کند. دکتر وی را در جریان آخرین وضعیت استحوان هایش قرار خواهد داد.

خانم جیمیلی رابرتز یک قدم از خانم پیترسون جلوترست. چراکه هفته پیش کار عکسبرداری را انجام داده، و اینک به دیدن پزشک خود آمده است. دکتر یونا لی پزشکی است که به نظر می رسد جوانتر از آن باشد، که متخصص استخوان نامیده شود. او با خنده از این اظهارنظر من تشکر می کند و می گوید که به رغم ظاهرش، آنقدرها هم که به نظر می رسد جوان نیست و نزدیک به ۵٠ سال سن دارد.



صفحه  [1] 2 3