text size

از حوزه سیاسی
گفت و گوی اختصاصی با میکی ادواردز: اعاده محافظه کاری در آمریکا


والنتینا پاسکواله – واشنگتن پریزم

پیشگفتار: "میکی ادواردز" استاد رشته امور اجتماعی و بین المللی "دانشکده ودرا ویلسون دانشگاه پرینستون" و معاون "مؤسسه اسپن" است. وی پیش از آغاز تدریس در دانشگاه مورد اشاره، در "دانشکده دولتی جان اف کندی دانشگاه هاروارد" تدریس می کرد.

او مدت ١٦ سال نیز نمایندگی حوزه انتخابیه منطقه پنجم اوکلاهما در کنگره آمریکا را به عهده داشت. وی درین مجلس دارای مسئولیت های گوناگون از جمله عضویت "رهبری جمهوری خواهان"، و همچنین عضویت چند کمیته آن از جمله "کمیته بودجه" بود.

آقای ادواردز به عنوان یکی از محافظه کاران برجسته، یکی از سه بنیانگزار "بنیاد میراث" و رئیس "اتحادیه کشوری محافظه کاران آمریکا" نیز بوده است.

وی اینک همه هفته یک برنامه تحلیلی- سیاسی در "رادیوی ملی"، و ستونی ویژه در نشریات معتبری مانند "لس آنجلس تایمز" و "شیکاگو تریبیون" دارد.

حوزه مطالعاتی مورد علاقه آقای ادواردز، مسائل مربوط به قانون اساسی می باشد. وی در جدیدترین کتاب خود زیر عنوان " اعاده محافظه کاری"، رک و پوست کنده دو دوره ریاست جمهوری "جرج دبلیو بوش" را مورد انتقاد چالشگرانه خود قرارداده است.

او معترض تمرکز قدرت در دست قوه مجریه می باشد، که در دوران دولت حاضر به وجود آمده است. به همین سبب حزب متبوعش را به خاطر کشیدن از مأموریت اصلی خود برای دفاع از قانون اساسی و حفظ و حمایت از حقوق فردی مردم، مورد حمله قرار داده است.

وی همچنین با وضع اصولی که ریشه های محافظه کاری آمریکایی هستند، می کوشد تا این جنبش را دوباره احیاء کند.

واشنگتن پریزم در گفت و گویی اختصاصی با آقای ادواردز، نظر او را در مورد بحران های محافظه کاری، دولت جرج دبلیو بوش، آینده حزب جمهوریخواه، و مبارزات انتخاباتی سال جاری رباست جمهوری جویا شده است.

س: چه زمانی و چرا، فکر کردید که می خواهید این کتاب را بنویسید؟

ج: در طول زمان، انگیزه های زیادی به وجود آمد. اما وقتی به نقطه بریدن رسیدم و بسیاری از چیزها در مورد مسیر حزب جمهوریخواه ناراحت و عصبانیم می کرد، دیگر نتوانستم تنها در خلوت خودم شاکی باشم. یعنی به جایی رسیدم، که نیاز داشتم در این مورد کاری انجام بدهم.

در سال ٢٠٠٤ (١۳٨۳) حتی به جرج دبلیو بوش رأی ندادم. این در حالی بود که در مبارزات انتخاباتی سال ٢٠٠٠ (١۳۷٩) او، مشاور سیاست خارجیش بودم. با این حال هنوز در ملأعام لب به انتقاد نگشوده بودم، و تنها افراد خانواده ام می دانستند که به وی رأی نداده ام.

اما وقتی مسائل روی هم انباشته شد و چیزهایی که آزارم می داد هرچه بیشتر گردید، احساس کردم که واقعا باید در مورد این وضعیت حرف بزنم.

س: فکر می کنید در حال حاضر پیام محافظه کاری تا چه حد در سطح وسیعی از جامعه آمریکا بازتاب داشته باشد؟ به عقیده شما تسلط بر حزب جمهوریخواه توسط جنبش هایی که با محافظه کاری تفاوت داشتند، نتیجه کوشش های قدرت طلبانه درون حزبی بود، یا بازتاب تغییرات عقیدتی (ایدئولوژیکی) که در سطح افکار عمومی به وجود آمد؟

ج: فکر می کنم نقطه نظرات اصلی که در حزب موجود بودند و عمدتا دیدگاه های رونالد ریگان محسوب می شوند، هنوز هم بسیار محبوب هستند. اما آنچه اینک حزب جمهوریخواه عرضه می کند و یا نشان می دهد، آن دیدگاه ها نیستند. در عین حال معتقدم خواسته های مردم تغییر نکرده است. بنابراین فکر نمی کنم حزب در عکس العمل به خواست مردم تغییر کرده باشد.

به نظر من آنچه رخ داده اینست، که منافع گوناگون کوچک تر شروع به سلطه بر حزب جمهوریخواه کرد. ولی مسئله، تغییر اصول بنیادی مردم و اعضای رسمی حزب نبود. بلکه مربوط به افرادی می شد، که در طبقه سیاستمداران جای می گرفتند.

میکی ادواردز: "به نظر من مثلا رونالد ریگان مشکلی نمی داشت، که با رئیس جمهور ایران به گفت وگو بنشیند. البته در ابتدا مقدمات زیادی لازم بود، تا ببینیم آیا اصولا مقوله ای وجود دارد که در موردش گفت وگو کنیم."
یعنی آنهایی که برای رسیدن به مقام های مثلا حقوق دینی و تاحدی نو محافظه کارانه، مبارزه می کردند. به عقیده من نه تنها بخش عظیمی از مردم با این امر موافق نیستند، بلکه عده بسیاری از جمهوریخواهان نیز مانند مردم فکر می کنند.

اما در یک بستر سیاسی، یک گروه کوچک سیاسی می توانند نفوذ فراوانی داشته باشند. زیرا آنها در انتخابات مقدماتی و سراسری حضور می یابند، و رأی می دهند. بنابراین معنی اینکه کسی برای مقامی انتخاب می شود، این نیست که بیشتر مردم هوادارش هستند. بلکه این می باشد که بیشتر کسانی که برای رأی دادن می روند، او را می خواهند. لذا پیدایش حقوق مذهبی و سروکله نومحافظه کاران، تا حدودی به این سبب است که مردم آمریکا از شرکت در انتخابات و به ویژه انتخابات مقدماتی دست کشیدند.

من اخیرا سفری به حوزه انتخاباتیم در اکلاهما داشتم. در این سفر از عکس العمل مردم در مورد مطالبی که نوشته ام، نگران بودم. اما دریافتم مسائل و نظراتی را که مطرح کرده ام، بسیار مورد حمایت مردم آنجا می باشد.

بنابراین فکر می کنم تمایز و تفاوت مهمی وجود دارد. چراکه از یک سو افرادی هستند که در دولت ریگان کار کردند، و از مبارزات وی حمایت به عمل آوردند. و البته پیش از آن نیز کسان دیگری هم بودند، که جزئی از دوران گلدواتر و نیکسون محسوب می شدند. این افراد قویا با من موافقند.

از دیگر سو اشخاصی می باشند، که پس از ریگان به صحنه آمدند. در این زمانست که حقوق مذهبی و نومحافظه کاران به اوج قدرت خویش رسیدند. این افراد از گفته های من متنفرند. اینها اقلیتی هستند که جامعه را کنترل می کنند.

س: چه میزان از پایه های اصلی حزب جمهوریخواه را طیف موسوم به مذهبی راست تشکیل می دهند؟

ج: بیشترین اعداد و ارقامی که من دیده ام، از ٢٠ تا ۳٠ درصد می باشد. یکی از رأی گیری های مقدمالتی فلوریدا را به خاطر می آورم، که ایالتی بسیار محافظه کار هم تلقی می شود. در آن ایالت ۳٠ درصد جمهوریخواهان گفتند، که خود را بسیار محافظه کار تلقی می کنند. در زبان متداول امروز بسیار محافظه کار یا به معنی راست مذهبی، و یا به مفهوم پشتیبان قوی سیاست خارجی بوش می باشد.



صفحه  [1] 2 3